خواجه نصير الدين الطوسي

158

اخلاق محتشمى ( فارسى )

مناجاتى من قلبه . ترجمه : در وحى قديم آمده است كه : چون عالم دنيا دوست دارد ، لذت مناجات خود از دل او ببرم . ( 50 ) مرّ واحد برجل واقف بين مقبرة و مزبلة ، فقال له : انّ عندك كنزين من كنوز الدّنيا بينهما معتبر : كنز الاموال ، و كنز الرّجال « 1 » . ترجمه : يكى به مردى بگذشت كه در ميان گورستان و سرگين‌دان بود ، گفت : نزديك تو دو گنجست از گنجهاى دنيا كه از آن هر دو اعتبار ميتوان كرد : گنج مالها ، و گنج مردان . ( 51 ) دخل حكيم على ملك ، و قال : لئن اصبحت الدّنيا بك مشغولة لتمسينّ منك فارغة . ترجمه : حكيمى بنزديك پادشاهى شد ، گفت : اگرچه دنيا [ امروز ] به تو مشغول است ، فردا از تو فارغ خواهد بود . ( 52 ) الدّنيا جيفة ، فان رضيت بها فاصبر على مقارنة الكلاب فيها . ترجمه : دنيا مرداريست ، اگر به او خشنود شوى بر مقارنت سگان صبر بايد كرد . ( 53 ) قيل لفيلسوف : لم لا تحاول الولايات ؟ قال : لانّى اشرّف ريح المسالمة على خطر المحاربة . ترجمه : فيلسوفى را گفتند : چرا طلب ولايت نميكنى ؟ گفت من صلح بر خطر محاربت اختيار كردم .

--> ( 1 ) - اينجا شعر « ناصر خسرو براهى ميگذشت . . . » به ياد ميآيد . اين بند در الحكمة الخالدة ( ص 130 ) از عبد اللّه بن مبارك مروزى ( 118 - 181 ) دانسته شد .